و من اکنون
در آستانه دنيايی ايستاده ام
که در برابرم آنچه از آن دنياي خورشيد و خاک و زندگی به چشمم می آ يدسکوت است و بس....
دکتر علی شریعتی

کن امسال هم به افتخار اینهمه لطفی که اخیراً در حق ما شده ،کم نیاوورده و...
تنها فیلم انتخابی از ایران رو به فیلم پرسپولیس اختصاص داده.
این هم تصویری از مرجان ساتراپی که این فیلم از اثر وی با همین نام ساخته شده.

اين فيلم كه براساس دو كتاب مصور «ساتراپي»، توسط خود او و با همكاري «ونسان پارونو»، فيلمساز فرانسوي ساخته شده است، تصويرگر خاطرات دختري چهارده ساله سركشي است كه به ادعاي سازنده فيلم، پس از انقلاب اسلامي، ناگهان خود را در تهراني كاملا سنتي و مذهبي مييابد و او كه نميتواند با وضع موجود خود را تطبيق دهد توسط والدينش به وين فرستاده ميشود و تازه پس از استقرار خود در كشوري ديگر و رويارويي با فرهنگي جديد درمييابد كه در كشورش چه دروغ بزرگي به اسم حقيقت در حال وقوع است...
به نقل از فارس.
چهار اثر از فلورانس اسکاول شین نام کتابیست که در حال خواندن آن هستم و مطمئنم که
خدا ی مهربون من یک بار دیگه با نگاهی عمیق به کمک من اومدن.
هيچ چيز نمي تواند در برابر يك انسان«پذيرا»و«انعطاف پذير»تاب آورد.
دليل قدرت زياد آب،انعطاف پذيري فوق العاده ي آن است.آب مي تواند سنگ ها را فرسايش دهد وهرچه را كه سر راهش قرار مي گيرد،با خود ببرد.
همان بهتر كه دربرابر انساني كه مدام بد مي كند مقاومت نكنيم،چرا كه بدي واقعيت ندارد ودر نتيجه چيزي براي مقاومت كردن وجود واقعي ندارد.
هيچ كس دوست تو وهيچ كس دشمنت نيست،بلكه همه ي انسانها آموزگارانت هستند،آن گاه اگر درس هايش را ياد گرفته باشي آزاد ورها خواهي شد.
بر كوير خواهم باريد وآنرا گلستان خواهم كرد.
گاهي كه آدمها براي شروع گامي بر مي دارند،لطف آدمهاي ديگر مسئوليتشان را سنگين تر ميكند.
هديه ي تولد كيوسك از همكلاسي خوبم:
بابك احمدي
همه ما خاطرات دوران کودکی خود را کما بیش با خود به یدک می کشیم اما در این میان برخی بیشتر از دیگران با آن روزگار زندگی می کنند از جمله من که خود را از آن دسته افراد می دانم ، چرا که با هر پیشامدی عقب گردی به آن دوران زده و اتفاق امروز را در ظرف آن روزگاران می سنجم تا به درک بهتری از بابک آن دوران دست یابم .
به خاطر می آورم آن روزهای مانده تا جشن تولدم را که با چه ذوقی روزشماری می کردم و هر روز صبح زودتر از روزهای گذشته از خواب بلند شده و با لبی خندان راهی مدرسه می شدم ، آن روزها چهره مادر از دیدن شوق من خندان تر و دلنشین تر از قبل به نظر می رسید تا اینکه به روز موعود می رسیدیم و اهالی منزل تحرک بیشتری لوازم مهیا می کردند ، فامیل ، دوستان و آشنایان دعوت می شدند تا در شب تولد کنار یکدیگر شاد باشند و تولد من بهانه ای بیش نبود اما آنروزها این را نمی دانستم ، آیفون به صدا در می آمد ، بدون توجه به اینکه پشت در کیست دکمه فشار داده می شد و من شیک و پیک کرده دم در به خوشامد گویی می ایستادم اما اینهم بهانه ای بیش نبود زیرا من نیز تنها اندازه هدیه تولد خود را نگاه می کردم نه چهره میهمان را ، محبت خود را به اندازه کادوی هر فرد با او تقسیم می کردم این روند خوشامدگویی هایم تا آنجا ادامه پیدا می کرد که میهمان ها تمام و کمال تشریف فرما می شدند و از آن پس نوبت به مراقبت از هدایای ریز و درشت که در کنار کیک تولد روی هم انباشته شده بودند می رسید که عمه و خاله به من می پیوستند و می فهمیدم که دیگر زمان بازکردن هدایاست ، چه لذتبخش بود آن صدای بازگردن چسب کاغذ کادو. برخی هم از مراسم فیلم و عکسی به یادگار می گرفتند ، پس از آن بریدن کیک و شام و ....
چندی پیش در دانشگاه دماوند جشن هسته ای به راه بود که بی شباهت نبود به آنچه گفتم ، از صبح برخی از افراد لبهاشان از قبل خندان تر بود و ریتم کارها آهنگ پر سرعت تری به خود گرفته بود لوازم جشن از هر سو فراهم می شد میهمانها یکی یکی کنار هم جمع شدند صاحبان منزل نیز در اطراف کیک گرد آمدند. لحظه بازگشایی کادوها بود ، بیانیه ای صادر شد و کیک زرد میان میهمان ها قسمت و همه به خوردن مشغول شدند و من همچنان در انتظار شنیدن آن صدای دلنشین چسب کاغذ کادو ، کسی اینجا می داند که هدایا چه شد ؟
این روزها به تاریخ تولدم نزدیک می شوم و باز خندان از خواب بلند می شوم ، چهره مادر نیز دلنشین تر از روزهای قبل به نظرم می رسد ، اما امروزه دیگر آن دوران نیست بابک بیش از دنیای بیرونی در دنیای مجازی حیات پیدا می کند و دنیای کودکی خود را با جهان مجازی پیوند میزند ، پس امسال در جهان مجازی تولدی نوین را تجربه خواهم کرد که با حیات مجدد شما همراه شد شما نیز تولد مجازی دیگری را جشن می گیرید.تولد کیوسک مبارک .
با وجود اينكه مدتهاست ازاين گله مندي ها به دورم اما پاسخ سؤال آقاي امير كياني رو اينطور مطرح مي كنم كه از اولين ترم تحصيل در دانشگاه كه دكتر آذري راهنمايي هايي را براي آغازهمكاري بچه هاي ارتباطات مطرح كردند،گروهي از همان ابتدا ساز مخالف زدند وبراي خود راهي مستقل انتخاب كردندكه خوب!حرفي نيست.
اما بقيه بسيار متحد ودوستانه شروع به فعاليت كردند،همه مي دانند كه ما از ابتدا به اين صورت بي انرژي نبوديم وبسيار متحد عمل مي كرديم،برگذاري 2 همايش اين راخيلي خوب نشان مي دهد،اما بدانيد كه اين دانشگاه ظرفيت دانشجوياني مثل دانشجويان ارتباطات راندارد،چرا كه با اجحافي كه به همه ي ورودي هاي 83 شد ما مي توانستيم تا همين جا هم اينطور پيش نرويم و اگر هم اكنون ميز نوري در اختيار ورودي هاي جديد است به خاطر انعكاس يك تصويردر روزنامه ي آفرينش از كلاس گرافيك،توسط ما بود كه همه روي زمين روزنامه هايشان را درست مي كردند،
حتما!اون ميزها حق ما هم بود!نه؟
ولي ما با تمام اين كاستي ها ساختيم وقبول كرديم ورودي هاي اول يا دوم در يك دانشگاه تازه تأسيس ،همانند يك نسل سوخته خواهند بود،نبودن امكانات وحتي استاد مناسب !!اما آنها در مقابل اينهمه درك وشعور بالاي دانشجويان ارتباطات چه كردند؟فقط توجيه هاي بي مفهوم وكميته ي انضباطي در برابر اعتراض هاي به حق چند تن از دانشجويان!كه آيا يك استاد كه داستانهاي خانوادگي را در برگذاري يك جلسه مطرح مي كند وحتي يك نفر به ياد ندارد چيزي از وي در كلاسهاي برگذار نشده ي ديگرش ياد گرفته باشد به واقع یک استاد است.
واقعيتي كه وجود دارد اين است كه چطور ميشود بعد از اينهمه همكاري بچه ها براي ايجاد نشريه،وگذاشتن وقت وانرژي سه ماهه با بدون حتي دريافت يك ريال بابت صفحه بندي يا...،كپي وCD اصل اين نشريه ي قوي ودر خور دانشجوي ارتباطات، گم شده باشد؟؟؟!!! من وارد جزئيات نمي شوم اما خود من كه مسئول همه ي اين برنامه ريزي ها بودم اكنون به جايي رسيدم كه ديگر مي دانم كوچكترين اتفاق در اين دانشگاه كه باعث شود كمي از شخصيت مسئولين يا خود دانشگاه مورد انتقاد قرارگيرد به سرعت سركوب خواهد شد.چندبار حركت هاي خود جوش توسط كساني كه از كار گروهي نااميد شدند بوجودآمد اما كداميك به بار نشست؟
آقاي امير كياني،پس اميدوارم حق بدهيد كه چرا ديگر كسي تلاشي به با هم بودن نمي كند.
و.. اگر ورودي هاي 83 هرچه زودتر فارغ التحصيل شوند،روز خوش زودتر به سراغ مسئولين دانشگاه خواهد آمدوالبته..
آب خوشي خواهند خورد.
منتظرپاسخ احتمالي هستم.

زندگي
اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر؛
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند،
از ويراني لانهاش نميهراسد.
شهید آوینی

رضا رشيد پور،امشب يكي ازطلايي ترين برنامه هايش رااجراكرد،چرا كه با شمشيري ازرو بسته وطبق سياست هميشگيش،با طرح سوالات كلي وكوبنده برنامه اش را آغاز كرد و سعي در مغلوب كرن مهمانش داشت،اما چيزي كه به نظر مي رسيد اين بود كه اينبار مسعود ده نمكي پيروز اين گفتگوي جذاب وديدني بود.
سؤالات رشيد پور همگي بر گرفته از انتقادهاي مغرضانه منتقدين در طول برگزاري جشنواره بود كه اين فيلم را به پر حاشيه ترين فيلم سال 85 تبديل كرده بود،اما ده نمكي كه تا بحال جايي براي دفاع صريح از خود با مخاطباني اينچنيني پيدا نكرده بود امشب را به شبي براي تغيير آراء منفي بر عليه خود تبديل كرد.
سيستم خاصي كه براين برنامه حكم فرماست استفاده ي مناسب از نما و بازي با نورصحنه مي باشدكه در تحليل هاي تلويزيوني بسيار مهم تلقي شده وتأثير زيادي را بر مخاطب مي گذارد،در اين قسمت حتي استفاده از چنين ترفند هايي هم نتوانست كمكي به رشيد پور ِمغلوب كند.در بسياري از نماها تصويري كلي از وي به نمايش در مي آمد كه از تآثير سخنانش بر روي مخاطب كاسته شود اما به هنگام گريه هایی كه اشكي در بر نداشت نمايي درشت ازوي به تصوير كشيده شد همراه با جمله اي از رضا رشيد پور كه:
«آقاي ده نمكي،اشكهاتونو پاك كنيد!!»
در اين نما تصوير با حركت لرزشي دوربين بصورت كج ،متزلزل وپر ازضعف القا شد اما پس ازمغلوب شدن كامل رشيد پور،در نماي آخر،او بود كه مجبور به قبول استفاده از اين ترفند كارگردان زيرك وتواناي اين برنامه گرديد.
شبكه ي پايتخت با برنامه ي شب شيشه اي ِامشب،اجرايي درخورتوجه را ارائه دادوساعتي خاطره انگيز رارقم زد،جعبه ي جادويي كه پرده ي نقره اي را زيباتر به تصوير كشيد.

؟؟؟
دوهفته اقامت دربهترين هتل ايران
ديدارخصوصي بادکتراحمدي نژاد
صبحانه کره محلي و عسل سبلان
ناهارآبگوشت بزباش،شام کباب بناب
حضوردرتمام بخش هاي خبري دنيا
يک دست کت و شلوارهاکوپيان
بليط پرواز مستقيم به لندن
به اضافه دهها جايزه ديگر
کافي است يکبار به آبهاي ايران تجاوز کنيد.
لینک ثابت


